تبلیغات
آوای مهاجران - آیت اله حاج شیخ محمدباقر بهاری مهاجرانی(ره)

آیت اله حاج شیخ محمدباقر بهاری مهاجرانی(ره)

نویسنده :مهاجر
تاریخ:یکشنبه 3 دی 1391-07:35 ب.ظ

آیت اله حاج شیخ محمدباقر بهاری مهاجرانی(ره)
 مرحوم آیت اله حاج شیخ محمدباقر بهاری مهاجرانی(ره) در انقلاب مشروطه ، بین مشروطه خواهان و مشروعه خواهان و مستبدین ، نظر و راه چهارمی را داشته و آن جمع بین مشروطه و مشروعه بود ... و در این رابطه کتاب " اِیضَاحُ الخَطَاءِ فِی الرَّدعِ عَنِ الاِستِبداد " ... را در رد بیانیه " شیخ فضل اله نوری " و در بیان قبایح و مضار استبداد نگاشت ... کتاب " اِیضَاحُ الخَطَاء " تألیف مرحوم بهاری را باید به مَثابه یکی از اسناد مهم مشروطه دانست ... این کتاب کوچک ، سالها پیش در 46 صفحه حروفی ، چاپ شده و علامه آقا بزرگ طهرانی در " الذریعه " ، جلد دوم ـ صفحه 493 ـ شماره 1940 در فهرست کتابهای چاپی از آن یاد کرده اند " . حکایاتی از سیرة علّامه بهاری( ره ) : در کتاب ارزشمند " حکیم اصحاب " تألیف حجه الاسلام و المسلمین حاج شیخ اسدا... حیدری ( انتشارات مفتون همدانی - چاپ اول - 1380- صفحه 197 و بعد ) حکایاتی از سیرة علّامه بهاری ( ره ) نقل شده، از جمله : « برای خوردن کشک بادمجان آمدید» ! ... در حالات مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد باقر بهاری فرزند گرامیش مرحوم حاج شیخ محمد حسین بهاری نقل کردند: شخصی بنام سید اسدالله بهاری که خدمتکار ارباب و ساکن همدان بوده ، برای تهیه خوراک به بازار رفته بود که بادمجان بخرد و ناهار کشک بادمجان بخورد ولی گیرش نیامده دست خالی برگشته بود به دوستان خود گفته بود برویم " بهار " کشک بادمجان بخوریم و برگردیم وقتی به شهر " بهار " می رسند ...... سید اسدالله به دوستانش گفت برویم، داخل منزل ببینیم آقا (علّامه بهاری ) چه می کند چون داخل شدند از حال یکدیگر گرم بپرسیدند در همین اثنا آقا دستور دادند کشک بادمجان درست کنند ناهار حاضر شد و سفره مزین به کشک بادمجانی که سید اسدالله هوس کرده بود، اما سید اسدالله کمتر از حد میل و هوسش دست به غذا برد. از همین رو آقا فرمودند: سید اسدالله چرا نمی خورید؟ از همدان به قصد خوردن بادمجان آمده اید، حالا دارید تعارف می کنید؟! بیشتر میل بفرمایید. دنبال کارهایتان بروید، لازم نیست اینجا بمانید چون هیچگونه خطری ما را تهدید نمی کند آنان پس از صرف ناهار به همدان مراجعت می نمایند....... « 24 ساعت بازداشت به خاطر دروغ » مرحوم حجت الاسلام حاج شیخ محمد حسین بهاری )قدس سره) فرزند مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد باقر بهاری مهاجرانی (ره) نقل کرده است : همراه پدرم از کمره ای می آمدیم. من پشت اسب آقایم سوار شده بودم از طرف کوهستان تیری آمد به طرف عمامه پدرم اصابت کرد و تیر دیگری آمد از زیر بغل او رد شد ولی آسیب به ما نرسانید . آقا به شخص همراه ما که سیدی بود فرمود برو آنها را بگیر و بیاور سید در حالی که هیچگونه اسلحه سرد یا گرمی همراه نداشت به سراغ آنها رفت . تا ( ما ) به منزل برسیم دیدیم سیّد آن دو نفر را با تفنگشان آورد . پدرم فرمود: چرا به سوی ما تیراندازی کردید؟! گفتند: ما قصد زدن شما را نداشتیم بلکه برای شکار تیراندازی می کردیم. آقا فرمودند: آیا شکار زیر عمامه یا زیر بغل من بود ؟ سپس دستور داد آنها را به خاطر اینکه دروغ گفتند بیست و چهار ساعت بازدداشت نمودند و فرمودند: بخاطر اینکه خلاف واقعیت و دروغ گفتید باید 24 ساعت زندانی شوید تا از این به بعد دروغ نگویید. در این مدت بازداشت آنها از رحمت و رأفت اسلامی بهره مند بودند بطوریکه ایشان دستور داده بود به آب و خوراک آنان اقدام می شد. ولی راجع به تیراندازی که به سوی معظم له نمودند مجازات نکردند بلکه مورد عفو قرارشان داده و با این رفتار به آنان فهمانیدند که نباید دروغ بگویند ... . « هنر شناسی و بینش معمارگری شیخ » روزی شیخ باقر چند تن از معماران شهر همدان را دعوت می کنند و یکی از مساجد بزرگ شهر همدان را به زبان امروزی به مناقصه می گذارند . معماران پس از مشاهده آن مسجد که بر اثر گذشت زمان، دستخوش حوادث شده و روبه انقراض داشت از تعمیر و بازسازی آن به جهت فاصله بیش از حد ستونها از هم، طفره می روند و هر یک به یقین اذعان می کرده اند که هر کس با این فاصله سقف طاق آن را بزند طولی نخواهد کشید که فرو خواهد ریخت . چون شیخ کس نیافت که بدین کار تن دهد خود آستین بالا زده و به کمک چند نفر "طاق" آن را می زند .....


آیت اله حاج شیخ محمدباقر بهاری مهاجرانی(ره)

 مرحوم آیت اله حاج شیخ محمدباقر بهاری مهاجرانی(ره) در انقلاب مشروطه ، بین مشروطه خواهان و مشروعه خواهان و مستبدین ، نظر و راه چهارمی را داشته و آن جمع بین مشروطه و مشروعه بود ... و در این رابطه کتاب " اِیضَاحُ الخَطَاءِ فِی الرَّدعِ عَنِ الاِستِبداد " ... را در رد بیانیه " شیخ فضل اله نوری " و در بیان قبایح و مضار استبداد نگاشت ... کتاب " اِیضَاحُ الخَطَاء " تألیف مرحوم بهاری را باید به مَثابه یکی از اسناد مهم مشروطه دانست ... این کتاب کوچک ، سالها پیش در 46 صفحه حروفی ، چاپ شده و علامه آقا بزرگ طهرانی در " الذریعه " ، جلد دوم ـ صفحه 493 ـ شماره 1940 در فهرست کتابهای چاپی از آن یاد کرده اند " . حکایاتی از سیرة علّامه بهاری( ره ) : در کتاب ارزشمند " حکیم اصحاب " تألیف حجه الاسلام و المسلمین حاج شیخ اسدا... حیدری ( انتشارات مفتون همدانی - چاپ اول - 1380- صفحه 197 و بعد ) حکایاتی از سیرة علّامه بهاری ( ره ) نقل شده، از جمله : « برای خوردن کشک بادمجان آمدید» ! ... در حالات مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد باقر بهاری فرزند گرامیش مرحوم حاج شیخ محمد حسین بهاری نقل کردند: شخصی بنام سید اسدالله بهاری که خدمتکار ارباب و ساکن همدان بوده ، برای تهیه خوراک به بازار رفته بود که بادمجان بخرد و ناهار کشک بادمجان بخورد ولی گیرش نیامده دست خالی برگشته بود به دوستان خود گفته بود برویم " بهار " کشک بادمجان بخوریم و برگردیم وقتی به شهر " بهار " می رسند ...... سید اسدالله به دوستانش گفت برویم، داخل منزل ببینیم آقا (علّامه بهاری ) چه می کند چون داخل شدند از حال یکدیگر گرم بپرسیدند در همین اثنا آقا دستور دادند کشک بادمجان درست کنند ناهار حاضر شد و سفره مزین به کشک بادمجانی که سید اسدالله هوس کرده بود، اما سید اسدالله کمتر از حد میل و هوسش دست به غذا برد. از همین رو آقا فرمودند: سید اسدالله چرا نمی خورید؟ از همدان به قصد خوردن بادمجان آمده اید، حالا دارید تعارف می کنید؟! بیشتر میل بفرمایید. دنبال کارهایتان بروید، لازم نیست اینجا بمانید چون هیچگونه خطری ما را تهدید نمی کند آنان پس از صرف ناهار به همدان مراجعت می نمایند....... « 24 ساعت بازداشت به خاطر دروغ » مرحوم حجت الاسلام حاج شیخ محمد حسین بهاری )قدس سره) فرزند مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد باقر بهاری مهاجرانی (ره) نقل کرده است : همراه پدرم از کمره ای می آمدیم. من پشت اسب آقایم سوار شده بودم از طرف کوهستان تیری آمد به طرف عمامه پدرم اصابت کرد و تیر دیگری آمد از زیر بغل او رد شد ولی آسیب به ما نرسانید . آقا به شخص همراه ما که سیدی بود فرمود برو آنها را بگیر و بیاور سید در حالی که هیچگونه اسلحه سرد یا گرمی همراه نداشت به سراغ آنها رفت . تا ( ما ) به منزل برسیم دیدیم سیّد آن دو نفر را با تفنگشان آورد . پدرم فرمود: چرا به سوی ما تیراندازی کردید؟! گفتند: ما قصد زدن شما را نداشتیم بلکه برای شکار تیراندازی می کردیم. آقا فرمودند: آیا شکار زیر عمامه یا زیر بغل من بود ؟ سپس دستور داد آنها را به خاطر اینکه دروغ گفتند بیست و چهار ساعت بازدداشت نمودند و فرمودند: بخاطر اینکه خلاف واقعیت و دروغ گفتید باید 24 ساعت زندانی شوید تا از این به بعد دروغ نگویید. در این مدت بازداشت آنها از رحمت و رأفت اسلامی بهره مند بودند بطوریکه ایشان دستور داده بود به آب و خوراک آنان اقدام می شد. ولی راجع به تیراندازی که به سوی معظم له نمودند مجازات نکردند بلکه مورد عفو قرارشان داده و با این رفتار به آنان فهمانیدند که نباید دروغ بگویند ... . « هنر شناسی و بینش معمارگری شیخ » روزی شیخ باقر چند تن از معماران شهر همدان را دعوت می کنند و یکی از مساجد بزرگ شهر همدان را به زبان امروزی به مناقصه می گذارند . معماران پس از مشاهده آن مسجد که بر اثر گذشت زمان، دستخوش حوادث شده و روبه انقراض داشت از تعمیر و بازسازی آن به جهت فاصله بیش از حد ستونها از هم، طفره می روند و هر یک به یقین اذعان می کرده اند که هر کس با این فاصله سقف طاق آن را بزند طولی نخواهد کشید که فرو خواهد ریخت . چون شیخ کس نیافت که بدین کار تن دهد خود آستین بالا زده و به کمک چند نفر "طاق" آن را می زند .....


آیت اله حاج شیخ محمدباقر بهاری مهاجرانی(ره)

 مرحوم آیت اله حاج شیخ محمدباقر بهاری مهاجرانی(ره) در انقلاب مشروطه ، بین مشروطه خواهان و مشروعه خواهان و مستبدین ، نظر و راه چهارمی را داشته و آن جمع بین مشروطه و مشروعه بود ... و در این رابطه کتاب " اِیضَاحُ الخَطَاءِ فِی الرَّدعِ عَنِ الاِستِبداد " ... را در رد بیانیه " شیخ فضل اله نوری " و در بیان قبایح و مضار استبداد نگاشت ... کتاب " اِیضَاحُ الخَطَاء " تألیف مرحوم بهاری را باید به مَثابه یکی از اسناد مهم مشروطه دانست ... این کتاب کوچک ، سالها پیش در 46 صفحه حروفی ، چاپ شده و علامه آقا بزرگ طهرانی در " الذریعه " ، جلد دوم ـ صفحه 493 ـ شماره 1940 در فهرست کتابهای چاپی از آن یاد کرده اند " . حکایاتی از سیرة علّامه بهاری( ره ) : در کتاب ارزشمند " حکیم اصحاب " تألیف حجه الاسلام و المسلمین حاج شیخ اسدا... حیدری ( انتشارات مفتون همدانی - چاپ اول - 1380- صفحه 197 و بعد ) حکایاتی از سیرة علّامه بهاری ( ره ) نقل شده، از جمله : « برای خوردن کشک بادمجان آمدید» ! ... در حالات مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد باقر بهاری فرزند گرامیش مرحوم حاج شیخ محمد حسین بهاری نقل کردند: شخصی بنام سید اسدالله بهاری که خدمتکار ارباب و ساکن همدان بوده ، برای تهیه خوراک به بازار رفته بود که بادمجان بخرد و ناهار کشک بادمجان بخورد ولی گیرش نیامده دست خالی برگشته بود به دوستان خود گفته بود برویم " بهار " کشک بادمجان بخوریم و برگردیم وقتی به شهر " بهار " می رسند ...... سید اسدالله به دوستانش گفت برویم، داخل منزل ببینیم آقا (علّامه بهاری ) چه می کند چون داخل شدند از حال یکدیگر گرم بپرسیدند در همین اثنا آقا دستور دادند کشک بادمجان درست کنند ناهار حاضر شد و سفره مزین به کشک بادمجانی که سید اسدالله هوس کرده بود، اما سید اسدالله کمتر از حد میل و هوسش دست به غذا برد. از همین رو آقا فرمودند: سید اسدالله چرا نمی خورید؟ از همدان به قصد خوردن بادمجان آمده اید، حالا دارید تعارف می کنید؟! بیشتر میل بفرمایید. دنبال کارهایتان بروید، لازم نیست اینجا بمانید چون هیچگونه خطری ما را تهدید نمی کند آنان پس از صرف ناهار به همدان مراجعت می نمایند....... « 24 ساعت بازداشت به خاطر دروغ » مرحوم حجت الاسلام حاج شیخ محمد حسین بهاری )قدس سره) فرزند مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد باقر بهاری مهاجرانی (ره) نقل کرده است : همراه پدرم از کمره ای می آمدیم. من پشت اسب آقایم سوار شده بودم از طرف کوهستان تیری آمد به طرف عمامه پدرم اصابت کرد و تیر دیگری آمد از زیر بغل او رد شد ولی آسیب به ما نرسانید . آقا به شخص همراه ما که سیدی بود فرمود برو آنها را بگیر و بیاور سید در حالی که هیچگونه اسلحه سرد یا گرمی همراه نداشت به سراغ آنها رفت . تا ( ما ) به منزل برسیم دیدیم سیّد آن دو نفر را با تفنگشان آورد . پدرم فرمود: چرا به سوی ما تیراندازی کردید؟! گفتند: ما قصد زدن شما را نداشتیم بلکه برای شکار تیراندازی می کردیم. آقا فرمودند: آیا شکار زیر عمامه یا زیر بغل من بود ؟ سپس دستور داد آنها را به خاطر اینکه دروغ گفتند بیست و چهار ساعت بازدداشت نمودند و فرمودند: بخاطر اینکه خلاف واقعیت و دروغ گفتید باید 24 ساعت زندانی شوید تا از این به بعد دروغ نگویید. در این مدت بازداشت آنها از رحمت و رأفت اسلامی بهره مند بودند بطوریکه ایشان دستور داده بود به آب و خوراک آنان اقدام می شد. ولی راجع به تیراندازی که به سوی معظم له نمودند مجازات نکردند بلکه مورد عفو قرارشان داده و با این رفتار به آنان فهمانیدند که نباید دروغ بگویند ... . « هنر شناسی و بینش معمارگری شیخ » روزی شیخ باقر چند تن از معماران شهر همدان را دعوت می کنند و یکی از مساجد بزرگ شهر همدان را به زبان امروزی به مناقصه می گذارند . معماران پس از مشاهده آن مسجد که بر اثر گذشت زمان، دستخوش حوادث شده و روبه انقراض داشت از تعمیر و بازسازی آن به جهت فاصله بیش از حد ستونها از هم، طفره می روند و هر یک به یقین اذعان می کرده اند که هر کس با این فاصله سقف طاق آن را بزند طولی نخواهد کشید که فرو خواهد ریخت . چون شیخ کس نیافت که بدین کار تن دهد خود آستین بالا زده و به کمک چند نفر "طاق" آن را می زند ..... « تعصب و تقید وی در اجرای دستورات اسلامی » از یکی دو نمونه ای که به ایشان نسبت داده اند بر می آید که تعصب و تقید شدیدی نسبت به اجرای فرامین اسلامی داشته است ، از جمله از ( آیت الله ) حاج شیخ محمد حسین ( بهاری ) پسرش داستانی نقل است ( که میان عموم مردم منطقه هم مطرح می باشد یکی همان داستان حدی است که با دست خود به اجرا در آورده بود اگر چه در نقل این داستان و شاخ برگهای آن تفاوتهای جزئی وجود دارد. لیکن واقعیت آن را نمی توان انکار کرد " قولی است که جملگی بر آنند " داستان از این قرار بوده است که روزی مردی از اهالی همدان خدمت آقا می رسد و از او تقاضای اجرای حد اسلامی و مجازات عملی را می کند که خود مرتکب آن شده بود، وقتی آقا از ایشان سوال می کند چه جرمی را مرتکب شده اید می گوید: با زنی زنا کرده ام! حال از شما می خواهم مرا مجازات کنید،آقا برای اینکه ثابت شود حضور ایشان( مرد زناکار ) و سخن ایشان ( مرد زناکار ) به هزل و شوخی نیست در جواب می گوید بروید چند روز دیگر بیایید تا درباره میزان مجازات شما مطالعه ای بیشتر بکنم اما گویی ایشان ( مرد زناکار ) تصمیم جدی داشت خود را به دست قاضی سپرده و مجازات عمل زشت خود را ببیند به همین خاطر در مراجعه بار سوم آقا پی بردند که واقعاً مجرم خواستار تحقق اجرای حکم هستند، لذا دستور دادند بروید فردا در فلان میدان شهر حاضر شوید، فردای آن روز در حالی که مردم زیادی جمع شده بودند تا اجرای حد را از نزدیک شاهد باشند مجرم را در جایگاه خاص او آوردند و آقا نیز بلافاصله برای اجرای حکم در محل حاضر شد و خطاب به مردم گفت اگر در میان شما کسی است که یک روز نماز صبحش قضا نشده است بیاید و گردن این مجرم را بزند. این سخن را سه بار تکرار کرد ولی کسی جهت اجرای حد خود را واجد شرایط و آماده ندیده اقدام نکرد. چون شیخ چنین دید، خود شمشیر برداشت و سر مجرم را از تن جدا کرد........ « اقتدار و بیگانه ستیزی شیخ » ... داستان اول مربوط به بانک انگلیسی ها در ایران می شود. شیخ علی که خود از خدمتکاران شیخ محمد باقر بوده ، داستان را اینگونه نقل می کند: یک نفر از دوستان خدمت آقا رسید و عرض کرد آقا پسرم هفت دانه مروارید را از خانه به سرقت برده و در بانک انگلیسی ها فروخته است برای مطالبه این مرواریدها به بانگ انگلیسی ها مراجعه کردم گفتند ما آمدیم معاملاتی اینگونه انجام دهیم برو پی کارت! یا شیخ امیدم اول به خداست و بعد دست به دامن شماییم حالا می گویید چکار کنم؟ آقا کاری برایم بکنید این کار فقط کار شماست آقا به او فرمودند برو به انگلیسی ها بگو شیخ باقر می گوید پولتان را بگیرید و مرواریدها را پس دهید ایشان می رود و آن جواب را بار دیگر می شنود مجدداً نزد شیخ آمده و از او استمداد میکند. این رفت و آمد و درخواست کمک چندین بار تکرار می شود. سرانجام آقا تلگرافی به کشور انگلستان می زند گویند محتوای تلگراف بسیار موجز و با این مضمون بوده است : " بیایید دزدانتان را از ایران جمع کنید " . انگلیسی ها نیز جواب آقا را اینگونه می دهند : " اگر دزدی صورت گرفته است خودتان مجازاتش کنید " . این جواب برای آقا یک امتیاز بود . بلافاصله بعد از دریافت جواب به شخص شاکی فرمود : به بانک بروید و از قول من بگویید یا مرواریدها را بدهید و پولتان را بگیرید یا خودم می آیم ساق پایتان را می گیرم و کشان کشان بیرون می اندازم . چون سخن آمرانه شیخ به گوش آنان رسید بلافاصله بلند شده و به همراه مرواریدها به خدمت شیخ آمدند ........ داستان دوم که در حق اقتدار و بیگانه ستیزی او آورده اند داستان روسی هاست. شیخ علی ماجرا را اینگونه نقل می کند: روزی روسها در عباس آباد همدان چادرهای زنان مسلمان را به اجبار برداشتند چون این عمل روسی ها به گوش آقا رسید فرمودند بروید آنها را بگیرید و بیاورید . رفتند و آن دو روسی را گرفتند و خدمت آقا آوردند . ایشان هم دستور دادند آنها را در طویله ای بازداشت کنند و از طرفی به کشورشان تلگراف زدند که بیایید و این الاغهایتان را از اینجا ببرید . آقا از روسها هم همان جوابی را شنید که از انگلیسی ها شنید . البته روایت در مورد اقتدار و جسوری ایشان زیاد است و همین بس که " علی خان " که خود اهل " بهار " بوده و در روسیه اقامت داشته می گوید از من در روسیه پرسیدند شیخ باقر بهاری چقدر لشکر دارد ؟ ما از ترس وی نمی توانیم به ایران بیاییم . علی خان می گوید در جوابشان گفتم ایشان لشکر ندارد ولی اگر با قلم اذن جهاد بدهد همه مردم اعم از زن و مرد پیر و جوان لشکر و سرباز او خواهند شد و بیش از یک فرمانده از او اطاعت خواهند کرد.



نوع مطلب : بزرگان شهر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
How do you get Achilles tendonitis?
دوشنبه 30 مرداد 1396 10:21 ق.ظ
Hi all, here every person is sharing these familiarity, so it's fastidious to read this website, and I used to pay a visit this webpage all the time.
tallquota118.snack.ws
دوشنبه 23 مرداد 1396 03:58 ب.ظ
Hello there I am so grateful I found your weblog, I
really found you by accident, while I was looking
on Yahoo for something else, Anyhow I am here now and would just like to say cheers for a marvelous post
and a all round entertaining blog (I also love the theme/design), I don't have time to look over it
all at the moment but I have bookmarked it and also included your
RSS feeds, so when I have time I will be back to read a lot more, Please do
keep up the excellent work.
جکی چان
چهارشنبه 4 شهریور 1394 08:29 ق.ظ
با سلام

دانلود و فروش آرشیو کامل فیلم های جکی چان در وبلاگ ما

بهترین فیلم های کمدی-رزمی در دنیا

دوبله به فارسی - کیفیت عالی

تخفیف زیاد برای خرید آرشیو کامل

برای مشاهده عناوین و یا خرید ، به وبلاگ ما بیایید

موفق باشید
ali
دوشنبه 2 اردیبهشت 1392 06:45 ب.ظ
با عرض سلام . اول اینکه خیلی خوشحالم همچین سایتی تاسیس کردید و دوم اینکه در مورد مطلب که گذاشتید آیت الله شیخ محمد باقر بهاری مهاجرانی نیست آیت الله شیخ محمد باقر زاهد مهاجرانی هست .
پیروز باشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید